شيخ ذبيح الله محلاتى

9

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

بشود عطا فرمائيد پس من به خدمت حكيمه رفتم و واقعه را بعرض ايشان رسانيدم حكيمه بكسان خود گفت بياوريد آن ميل را كه به آن در چشم مولود ديشب سرمه كشيديم آن را آورده به من دادند و من نزد بىبى خود آوردم بىبى من آن ميل را به چشم آن كودك مريض كشيد خداوند آن كودك مريض را از بركت آن ميل شفا بخشيد و تا مدتى آن ميل در خانهء ما بود و به آن از براى مرضاى خود استشفا مىكرديم تا آنكه بعد از زمانى آن ميل مفقود گرديد بانوى آمليه و نائل شدن او به اين فيض عظمي مرحوم شيخ على اكبر نهاوندى معاصر در جلد ثانى ( العبقرية الحسان ) از دارالسلام عراقى نقل مىفرمايد كه فرمود در روز پنجشنبه چهارم ربيع الثانى از سال سنه 130 هجرى شخصى از افاضل احباب كه موصوف بصلاح و مزين بآداب فلاح بود به منزل حقير تشريف آوردند و در اثناى مكالمات سخن به اين مقامات كشيد و قصهء كسانى كه بشرف ملاقات حضرت بقية اللّه عليه السّلام فائض شدند در ميان آمد آن شخص مشار اليه فرمود اگرچه اهل عصر از راه قصور مقام اين‌گونه مطالب را تكذيب كنند لكن وقوع اين نوع امور گاه‌گاه از براى بعضى اتفاق مىافتد هرچند محض آن باشد كه ذكر آن بزرگوار از ميان نرود از آن جمله مرا مادرى بود كامله صالحه كه از غايت صلاح و تقوى در ميان اهالى آن ولاء معروفه بود و اهل آن ولايت از زن و مرد نظر بحسن ظن ايشان در مهمات و امور خود رجوع به او مىنمودند و طلب دعا در حاجات و شفاى مرضى و سائر مهمات از او مىكردند و فايده مىبردند و تشرف او به خدمت امام زمان عليه السّلام در السنه و افواه معروف بود منهم از خود او شنيدم و قطع بصدق او دارم از جهت ورع و صلاحى كه داشت پس از آن واقعه را تا به آخر نقل نمود من از او درخواست كردم كه آن را بنويسد براى من قبول كرد به شرط آنكه نام او را ذكر نكنم سپس آن را نوشت براى من فرستاد و آن صورت را درج در كتاب كردم اقول ملخص آن حكايت اين است كه اين مخدره مىگويد مدتها مشتاق ملاقات